|
خواهرم با تو سخن مي گويم گوش كن با تو سخن مي گويم زندگي در نگهم گلزاريست و تو با قامت چون نيلوفر شاخه پر گل اين گلزاري گل عفت ! گل صد رنگ اميد گل فرداي اميد ! گل فرداي سپيد تو همان خرد نهالي كه چنين باليدي راست چون شاخه سر سبز برومند شدي همچو پر غنچه درختي ، همه لبخند شدي ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش همه گلچين گل امروزند همه هستي سوزند كس به فرداي گل باغ نمي انديشد آن كه گرد همه گلها به هوس مي چرخد بلبل عاشق نيست بلكه گلچين سيه كرداريست كه سراسيمه دود در پي گلهاي لطيف تا يكي لحظه به چنگ آرد و ريزد به خاك دست او دشمن باغ است و نگاهش نا پاك تو گل شادابي به ره باد مرو غافل از باغ مشو با تو بي پرده سخن مي گويم دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان ديو خويان پليدي كه سليمان رويند همه گوهر شكنند ديو ، كي ارزش گوهر دارند؟! نه خردمند بود آنكه اهريمن را ! از سر جهل سليمان خواند خواهرم عفت تو دفع بلاست حافظ حرمت شعر شهداست اي سراپا الماس از حرامي به هراس قيمت خود مشكن قدر خود را بشناس
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 16:52  توسط تبلیغات مکتب
|
|
|